تنظیمات | |
قلم چاپ | اندازه فونت |
بهتازگی کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» نوشتهی دورتا سمنویچ با ترجمهی مهدی مشهور و سارا رسولینژاد به همت انتشارات ماه و خورشید منتشر شده است. سمنویچ در این کتاب به یکی از تحسینشدهترین کارگردانهای تئاتر جهان، رومئو کاستلوچی، میپردازد. کاستلوچی که بهواسطهی یک عمر دستاورد هنری برندهی جایزهی شیر طلایی ونیز شده است، تئاتر را سوژهی تأملات فلسفی و اخلاقی کرده است. بدین ترتیب، با پرداختن به رابطهی عمیق میان فلسفه و تئاتر و عصیان در برابر تئاتر مرسوم یا مدعی بازنمایی حقیقت، در جهان تئاتر برجسته شده است.
نشست هفتگی شهر کتاب در روز سهشنبه ۱۷ اردیبهشت بهنقد و بررسی کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» با ترجمهی مهدی مشهور و سارا رسولینژاد اختصاص داشت و با حضور مترجمان، فارس باقری و اصغر نوری در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.
در ابتدای این نشست، علیاصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهر کتاب، اظهار داشت: امروز بحث ما دربارهی کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» نوشتهی دورتا سمنویچ است. این اسامی برای اهالی ادبیات کمتر شناخته شده است، گرچه اهل تئاتر و هنر کمابیش با آنها آشنایند. نویسندهی لهستانی در این کتاب به چگونگی شکلگیری و برخی اجراها و اندیشههای پشت کارهای ائتلاف خانوادگی رافائل سانزیو میپردازد. پیش از هر چیز، توضیح این نکته ضروری است که نام این گروه از معمار آوانگاردی گرفته شده است که به همراه میکلآنژ و داوینچی سهگانهی بزرگان هنر ایتالیا را در دورهی رنسانس تشکیل میدادند. سانزیو در حدود پانصد سال پیش در سن ۳۷ سالگی از دنیا رفت، اما برخی از آثار ارزشمند او در واتیکان و موزههای دیگر نگهداری میشود.
او افزود: رومئو کاستلوچی، مؤسس گروه رافائل سانزیو، کارگردان پیشروی تئاتر در دوران معاصر ما است. او بیشتر اوقات در آثارش مضامین مذهبی را بهکار میگیرد. تصویر در کارهایش نقش پررنگی دارد و کمتر به روایت اهمیت میدهد. کاستلوچی، پیشازاین، در سال ۸۹ به ایران آمد، در جشنوارهی تئاتر فجر شرکت داشت، پرفورمنسی را در تالار وحدت اجرا و کارگاهی برگزار کرد.
دربارهی تفسیر، فلسفهی تمثیل، تاریخ اندیشه
در ادامه پیام تصویری دورتا سمنویچ پخش شد. بخشی از این پیام بدین قرار است: این کتاب شش سال پیش منتشر شده است و پژوهشهای اخیر من در موضوع کاملاً متفاوتی است. نسخهی انگلیسی این کتاب در ۲۰۱۶ منتشر شده است؛ یعنی آن نسخهای که شما برای ترجمهی آن به فارسی انتخاب کردهاید. البته من خیلی خوشحالم که آن را برای ترجمه به فارسی انتخاب کردید. تا آنجایی که بازخوردها نشان میدهد، این کتاب در لهستان در جایگاه کتابی دانشگاهی در مطالعات آکادمیک تئاتر شناخته شده و بهویژه برای محققان و کارگردانهای تئاتر جالب توجه بوده است. در این کتاب مجموعهای از مفاهیم و استراتژیهای مفهومی کارهای رومئو کاستلوچی را تشریح میکنم. امیدوارم راههای تازهای را برای اندیشیدن به تئاتر ممکن کند و برای دانشجویان، علاقهمندان به تئاتر و کتابخوانهای فارسیزبان الهامبخش باشد. چراکه این کتاب فقط مختص تئاتر نیست، بلکه کتابی است دربارهی تفسیر، فلسفهی تمثیل و تاریخ اندیشه. من هنوز به کارهای کاستلوچی فکر میکنم. نه فقط به خاطر اینکه در چند کار با او همکاری داشتم، به این دلیل که یکی از برانگیزانندهترین، شگفتانگیزترین و الهامبخشترین کارگردانان تئاتر حال حاضر اروپا است. امیدوارم بتواند در ایران هم، مثل اروپا، کارهایش را اجرا کند و کتاب من را در ایران خواندنیتر کند.
تئاتر بحرانیکننده
مهدی مشهور، اظهار داشت: به نظرم ترجمهی کتابی از کاستلوچی به چند دلیل مهم بود. نخست اینکه گروه تئاتر رافائل سانزیو گروهی خانوادگی شامل کاستلوچی، خواهرش و گاهی بچههای او است. این حتی در اروپا هم اتفاق ویژهای است. چون شاید تئاتر اساساً یگانه هنری باشد که بسیار بر گروه و کنش میان اعضای آن متکی است. کارگردانان بسیار مهمی مثل آرتو روی این مساله بسیار کار کردهاند. این میتواند برای تئاتریهای ایرانی هم درس مهمی باشد. چرا که در ایران گروهها بهندرت شکل میگیرد و بعد چند سال از هم میپاشند.
او ادامه داد: بسیاری از کارگردانهای آوانگارد و بهروز تئاتر ایران، مستقیم یا غیرمستقیم، از کاستلوچی تأثیر گرفتهاند. اما منبعی در دست نبوده که این تأثیرگرفتنها را توضیح بدهد. کاستلوچی بهشدت به تئاتر صحنهای یا قاب صحنهای باور دارد و با کشیدن بازی میان تماشاگران موافق نیست. چنانکه حتی در یکی از اجراهایش بین صحنه و مردم توریای میکشد تا دید تماشاگر را به صحنه و عناصر آن مخدوش کند. این پردهی توری در ایران نیز در کارهای کارگردانی بهنام استفاده شده، اما نبودن توضیحی نظری آن را به مسالهای صرفاً زیباییشناسانه تقلیل داده است.
مشهور تصریح کرد: افزون بر این، مسالهی نسبت کاستلوچی با تئاتر ما و ما مطرح است. به نظر میرسد کاستلوچی بهدنبال بحرانی کردن وضعیت تئاتر است. به بیانی، تئاتر کاستلوچی تئاتری بحرانیکننده است. او ذهن تماشاگر را مخدوش میکند. چراکه باور دارد حرکت روبهجلو با عبور از سنت، بههمریختن سنت و نشان دادن سنت به شکلی دیگر ممکن میشود. پس به نظر او بههمریختن زیباییشناسی ذهن مخاطب ضروری است.
او سخنان خود را با برشمردن موضوعات مربوط به فصلهای کتاب به پایان رساند.
تراژدی بیمرگی
رسولی نژاد، اظهار داشت: گروه تئاتر سایه بهدنبال راهی برای ارتقای سطح نظری تئاتربینهای ایرانی بود. برای همین به فکر تألیف، ترجمه یا تولید متنهای جدید افتادیم. در قدم نخست، در تعطیلات نوروز ۹۶ فهرست هشتصد کتاب را بررسی کردیم. از دل این بررسیها، ۱۵۰ کتاب برای بررسی بیشتر انتخاب شد و این روند ادامه داشت تا به ده کتاب منتخب برای ترجمه رسیدیم. کتاب حاضر، اولویت نخست ما برای ترجمه بود.
او ادامه داد: سمنویچ کتاب را با ارائهی توضیحی در مورد چرایی و نحوهی شکلگیری گروه سانزیو مشخص میکند و جای این گروه را در ادامهی سنتهای آوانگارد ایتالیا مشخص میکند. سپس متن مانیفستگونهی تشکیل این گروه را بیان میکند و به بیان فلسفهی اجراهای اولیهی گروه و تأثیری که از فیلسوفان معاصر ایتالیایی، چون آگامبن، گرفته میپردازد. فصل سوم دربارهی یکی از کارهای مهم و شاید نقاط عطف کارهای کاستلوچی است. کاستلوچی در این کار با نگاهی نو به موضوع آشوویتس میپردازد. نگاه او در اینجا بیشتر در ادامهی فلسفهی آدورنو و چپ نو است.
او ادامه داد: فصل چهارم نگاهی به تراژدی است. به نظر من این یکی از جذابترین فصلهای کتاب است. سانزیو در اینجا موجوداتی تکسلولی، بیجنسیت و بیمرگ را به صحنه میآورد. این موجودات با تقسیم شدن به دو تولیدمثل میکنند و منقرض نمیشوند. کاستلوچی این موقعیت را بهمثابه موقعیتی تراژیک مینگرد. اگر همیشه تراژدی با مرگ و تقدیر محتوم به مرگ به پایان میرسد، کاستلوچی اینجا تراژدی بیمرگی را مطرح میکند. او با همین ایده، در یازده شهر اروپایی، با توجه به مختصات تاریخی هر شهر، مجموعهای از تراژدیهایی میسازد که انسان را در چرخهی بیمرگی نشان میدهند.
رسولینژاد افزود: نویسنده در فصل پنجم به یکی از کارهای مولتیمدیای کاستلوچی پرداخته است. شاید در ابتدا به نظر برسد که کارهای کاستلوچی بسیار پر زرقوبرق و پرخرجاند، اما ایدهی فلسفیای در پس خود نهفته دارد که آن را توجیه میکند. برای نمونه، ایدهی اصلی یکی از کارهای مولتیمدیای کاستلوچی بیاعتنایی عجیب ما به اخبار تراژیک مرگ، قتلعام، جنگ و مردن بر اثر ابتلا به سرطان است. او در این اثر ازدریچهی نگاه دو بیماری که زندگی گیاهی دارند به داستان ارفئوس و اوریدیس گریز میزند. جزئیات و تفکر نهفته پشت این اپرا در فصل بعدی بیان شده است. در نهایت، فصل آخر کتاب نیز گفتوگوهایی خواندنی با کاستلوچی و بقیهی اعضای گروه است.
جعبهابزار نظریه برای تئاتریها
فارس باقری، ضمن قدردانی از مدیر نشر ماه و خورشید برای توجه به توسعهی بخش نظری تئاتر در ایران، اظهار داشت: حوزهی نظری تئاتر ما بسیار فقیر است. یکی از علل این امر آن است که ما در این بخش به منابع نظری کافی دسترسی نداریم. اگر کسی زبان دومی بداند میتواند به برخی منابع دسترسی داشته باشد. اما در حوزهی آکادمیک تئاتر که تئاتر حرفهای ما را میسازد، فقر نظری حاکم است.
او دربارهی ضرورت توجه به نظریه در تئاتر، گفت: ما باید نظریه را نه بهمثابه تکنیکی وارداتی، بلکه بهمانند جعبهابزاری برای تغییر واقعیت کنونی در نظر آوریم. عنوان فصل دوم کتاب دورتا سمنویچ، «در برابر سنت»، به این نکتهی مهم اشاره دارد که هر کارگردان یا نظرورزی قطعاً برای نظرورزی، در برابر جهانی از سنت یا پرسشهای پیشین قرار دارد. میراثی که نمیتواند آن را طرد کند یا دور بیندازد. به بیانی، هر نظرورزی بر دوش میراثی ایستاده است، گرچه بهسوی آینده مینگرد و تولید چیزهای تازه را در سر میپروراند.
او افزود: نظرورزی و نظریه اهمیت بسیاری دارد، چراکه ما در این جهان انسانی با معنا ساکنیم. ما معنا را از طریق نشانهها میفهمیم. شاید حتی بخشی از تمایز میان انسان و دیگر موجودات، به خاطر سکونت در معنا، رفتار با نشانهها و بیان کردن معنا از طریق زبان باشد. پس، بهواسطهی زبان، رفتار و کنشهای انسانی با تاریخ و نظریه ارتباط مییابد. اما شکل زندگی ثابت نیست. زندگی مدام در حال تغییر کردن است. در این تغییر مداوم زندگی و آشفتگی و اغتشاش معنا در آن، خواهناخواه اولین کار مهمی که نظریه برای ما میکند، امکان ارائهی صورتبندی منظمی از زندگی و نشانههای پراکنده و مغشوش است. به بیانی دیگر، نظرورزی در این زندگی آشفته و پرتشتت امکان از نو صورتبندی کردن زندگی و ارائهی پاسخهایی تازهتر به پرسشهای پیشینی را فراهم میآورد.
او دربارهی اهمیت نظرورزی در تئاتر، گفت: واقعیت تاریخی حاکی از این است که ما از زمان آشنایی با مدرنیته؛ یعنی از دورهی مشروطه به اینسو، در حوزهی نظریه بسیار فقیر بودهایم و این بیشتر به نبود سنت مکتوب نظرورزی در ایران برمیگردد. اگر سنت مکتوبی در این حوزه داشتیم، نسلهای بعدی میتوانستند جایگاه خودشان را در برابر سنت و در حوزهی نظریه بشناسند و آن را تغییر، امتداد یا توسعه دهند. اما امروز این فقدان باعث شده که بخش زیادی از تئاترمان بازگشت به پیشینیان و نظریههای پیش از خود باشد. امیدوارم این سنت مکتوب را ایجاد کنیم تا با خواندن و نگرش نقادانه به این سنت راهی بهسوی نظرورزی و جلورفتن در این حوزه بگشاییم.
درهمتنیده با فرهنگ و تاریخ خود
اصغر نوری ضمن تأیید فقر نظری ایران در حوزهی تئاتر، اظهار کرد: یکی از دلایل اصلی اینکه ما نمیتوانیم نظریه تولید کنیم و در بهترین حالت صرفاً نظریههای غربی را میفهمیم، این است که مسیر لازم را طی نمیکنیم. مثلاً پیش از آنکه اساتید یونان را بشناسیم میخواهیم شکسپیر را بفهمیم یا پیش از آنکه شکسپیر را بفهمیم، از اونیل و بکت و سارا کین دم میزنیم. میان اطلاعات و دانش تفاوت اساسیای وجود دارد. اطلاعات فقط وقتی به دانش تبدیل میشود که بتوانیم آنها را بفهمیم. وقتی چیزی را نمیفهمیم، صرفاً از آن تقلید میکنیم. چنانکه بلافاصله بعد از اینکه فیلمی از اجراهای کاستلوچی به ایران آمده است، صحنههایی از آنها در کارهای تئاتری ایرانی تکرار شده است. ما چنین میکنیم، چون از یاد میبریم که کاستلوچی به فرهنگ و تاریخ خودش تکیه کرده است. ما نه آن فرهنگ را میشناسیم و نه فرهنگ خودمان را. بنابراین، وقتی میخواهیم مانند کاستلوچی کار تجربی و آوانگارد بکنیم، تجربههای غربی را تکرار میکنیم. مثلاً کاستلوچی روی انجیل یا اساطیر یونانی کار میکند. اما مسلمان ایرانی چرا باید روی انجیل و اساطیر یونانی کار کند و به پیشینه و فرهنگ خودش توجه نکند؟
او افزود: سمنویچ در این کتاب با زبانی نسبتاً ساده اطلاعات خوبی در مورد شکلگیری، آرا و کارهای رافائل سانزیو ارائه کرده است. میتوانید این کتاب را بخوانید و فیلم اجراهای او را ببینید، ولی با اینها کاستلوچی را نخواهید فهمید. در عوض فقط با کاستلوچی کارگردان آشنا میشوید. این نویسندهی لهستانی بهخوبی کاستلوچی را میفهمد و دربارهی او کتاب مینویسد. کاستلوچی از جایی شروع بهکار میکند که خود نقطهی پایان سنت است. در دههی چهل میلادی در «تئاتر و همزادش» میگوید تئاتر الان بردهی دو چیز شده است: ادبیات و روانشناسی. او در مقابل تئاتری که تماشاگر با خروج از سالن آن را به فراموشی میسپارد، تئاتری را پیشنهاد میکند که تماشاگر را در اجرا شرکت دهد و برای لحظهای رهایش نکند. او رقص بالی را مثال میآورد و میگوید وقتی در این رقص شرکت میکنید، کمکم مرز میان رقصنده و تماشاگر از میان میرود. این برای آن دوره حرفی بسیار انقلابی و حتی دیوانهوار بود. اما آرتو بر حرفهایش پافشاری کرد و نوشتههایش را توضیح میداد. سرانجام بعد از می ۶۸ و در اوایل دههی هفتاد است که به آرتو ارجاع میشود و جریانهایی برای تئاتری از پیش تعیین نشده و مشارکت دادن مردم در تئاتر شکل میگیرد. نقطهی شروع فردی مثل کاستلوچی همین جا است. اما کاستلوچی از اینها عبور میکند و به تئاتر خودش میرسد.
او ادامه داد: مسالهی مهم دیگر، در فهم کاستلوچی مفهوم پستمدرنیسم است. قطعیت مدرنیسم، نهایتاً تا اواخر قرن بیستم رنگ میبازد. اروپایی که در فلسفه و چیزهای دیگر قطعی حرف میزد، در جنگ جهانی دوم با کشته شدن شش میلیون یهودی بر اثر دیوانگی یک حزب روبهرو شد. این تفکر، و نه صرفاً فرد، در دههی چهل ترکهایی اساسی بر قطعیت مطلوب فلسفه وارد کرد. از این دوره، اروپا به سمت چیزی میرود که بعدها پستمدرنیسم نام میگیرد. وقتی در پستمدرنیسم از نبودن قطعیت حرف میزنیم، منظور آن است که اثر هنری ابزاری برای گفتن «چیزی» نیست. چرا که اصلاً «آن چیزی» وجود ندارد که دربارهاش حرفی بزنیم. کاستلوچی در این کتاب در پاسخ به اینکه تئاترش تصویری است میگوید: «نه من اصلاً بندهی تصویر نیستم. تصویر برای من دستاویزی است برای نمایان شدن ایده.» او از ایده سخن میگوید، نه حرف. گویی هنرمند از ابتدا مطمئن است قرار نیست ایدهاش به یک ساختمان منظم برای گفتن چیز درست منتهی شود. به بیانی، نشانهشناسی مدرنیسم در اینجا کار نمیکند.
او ادامه داد: رافائل سانزیو در توضیح کار خودش میگوید ما نه قصد داریم چیزی بگوییم و قصهای تعریف کنیم، نه صورتبندی زیباییشناسیای را برایتان ممکن کنیم، اینجا فقط قصد داریم چیزی را تغییر دهیم. کاستلوچی دقیقاً شبیه اولین تجربههای رمان نو و هنر پستمدرن بهمعنای کلی است. ولی هر چیزی که مقابل نظم موجود طغیان میکند و بینظم به نظر میرسد، کمکم نظمی پیدا میکند. کاستلوچی هم از تجربههایی شبیه هنر چیدمان که کاملاً به نقاشی وابستهاند، بهمرور به پروژههایی میرسد که در آنها نظم کاستلوچی دیده میشود. چنانکه در مورد لینچ همین مساله صادق است.
او ادامه داد: با خواندن این کتاب درمییابید که کاستلوچی ادبیات، فلسفه و گذشتهی سیاسی و دینی خودش را خیلی خوب میشناسد و در کارهایش از آنها استفاده میکند. چنانکه انتخاب اسم رافائل سانزیو برای گروه، استفاده از نمادهای هنری، اپرای اشتراوس، ارجاع به داستانهای کتاب مقدس، سالومه و قصهی آدم حاکی از این احاطه است. فهمیدن کارهای کاستلوچی بهواسطهی این درهمتنیدگی برای ما دشوارتر است. ما نشانههایی را در کارهای او نمیبینیم که برای نویسنده و همفرهنگهای او واضح است. چنانکه ما ایرانیها امروز هر چه قدر بیدین و بیاعتنا به مذهب اسلام باشیم، قصهی واقعهی عاشورا را میدانیم و در هر کاری نشانههایش را بهراحتی تشخیص میدهیم. مثلاً لازم نیست کسی برای ما توضیح بدهد که اینجا هم شده صحرای کربلا به چه معنا است. اما این از نظر کسی که با پیشینهی فرهنگی ما آشنا نیست، دور میماند.