تنظیمات | |
قلم چاپ | اندازه فونت |
سکوت پریهای دریا
نویسنده: آدلایدا گارسیا مورالس
مترجم: زهرا رُهبانی
چاپ اول ۱۳۸۸/نشر گلآذین/ سه هزار تومان
روزبه رحیمی: سکوت پریهای دریا اولین کتابی است که از «آدلایدا گارسیا مورالس»، نویسندهی اسپانیایی، در ایران ترجمه و منتشر شده است. این کتاب که برندهی جایزهی «اِرالده» نیز شده به همت زهرا رُهبانی و از زبان اسپانیایی به فارسی برگردانده شده است. مورالس در سال ۱۹۴۵ در باداخوس اسپانیا متولد شد و تا کنون آثاری چون: منطق خونآشام، زنانِ هِکتور، خاله آگِدا و ناسیمه منتشر کرده است.
راوی داستان زنی است به نام «ماریا» که خسته از فضای شهری و به عنوان معلم، به روستایی دورافتاده به نام آلپوخاراس که هزار و پانصد متر از سطح دریا ارتفاع دارد پناه میبرد. او که به دنبال بازیافتن خویشتنِ خویش است، بیش از هرچیز مسحور سکوت این روستا شده است.
«سکوت محض این کوهها هربار مرا متحیر میسازد. ظاهراً سکوت از دل تاریکیِ خاک میتراود. از اینجا بر میخیزد. همیشه گنگ و نامفهوم، مثل منظرهی پیش از تاریخ.» (ص ۱۶)
پس از یک ماه از اقامتش در این دهکده برای اولین بار کسی درِ خانهی او را میزند. زنی هفتاد و چند ساله به نام «ماریا» از او میخواهد در مراسمی که در خانهی «ماتیلده» برای دفع چشم زخم از بُزی ترتیب داده شده شرکت کند. دو هفته پس از آن دوباره همان زن برای مراسم مشابهی ماریا را با خود به خانهی ماتیلده میبرد. اما این بار به جای بز یک زن جوان بود به نام اِلسا. آشنایی ماریا و الِسا از این مراسم شروع میشود. ماریا سعی دارد که به الِسا نزدیک شود اما شخصیت منزوی و در عین حال مرموز الِسا مانع میشود. سرانجام ماریا با این ادعا که میتواند الِسا را هیپنوتیزم کند به او نزدیک میشود. الِسا زنی است تنها و عاشق. تمام زندگی او در فکر کردن به معشوقش و نوشتن نامه برای او میگذرد. ماریا پس از چند بار تلاش ناموفق سرانجام اِلسا را هیپنوتیزم میکند. و الِسا ماجرای عشقش به آگوستین والدِز را بازگو میکند.
در فضای داستان گویی هیچ واقعیت ملموسی وجود ندارد. دهکده در ابتدا بسیار آرام به نظر میرسد. اما این سکوت نه همراه آرامش است که سکوتی مرگبار را تداعی میکند. عشق الِسا قابل درک نیست و حتی ماریا در ابتدا، عشق او را رویایی بیش نمیداند. نویسنده از هیچ مردی در دهکده نام نمیبرد و تنها اشارهای به حضور کودکان دارد. گویی روستایی تک جنسیتی است. شخصیت ماتیلده و رفتارش در پردهای از ابهام باقی میماند. کتاب بر بستری از اساطیر و افسانهها جریان دارد. در طول داستان اشارات مختلفی به عدد سه میشود که یکی از اعداد خاص در تمدنهای مختلف است. از زبان ماتیلده بارها داستانی دربارهی جزیرهی مغربیهایی که در جستوجوی گنج هستند میشنویم. عنوان کتاب به یکی از اساطیر یونانی اشاره دارد و عنوان یکی از یادداشتهای «فرانتس کافکا» است که الِسا قصد داشت برای آگوستین والدِز بفرستد. «سیرن»ها موجوداتی شبیه به پریهای دریایی بودند که آواز بسیار خوشی داشتند و در جزیرهای زندگی میکردند. مسافران هر کشتیای که از نزدیکی آن جزیره میگذشت با شنیدن آواز آنان بیاختیار خود را به دریا میانداختند و کسی را یارای مقاومت در برابر این آواز نبود. اما اولیس گوشهای خود را پر از موم کرد و به همسفرانش دستور داد او را به کشتی ببندند. چون اولیس به سلامت از کنار جزیره گذشت، سیرنها خود را از بین بردند. نقل این داستان اشارهای است به افسانهای بودن عشق الِسا. گویی در دهکدهای چنین سرد و ساکت، تنها کسی که از عشق حرف میزند نیز افسانه میبافد.
السا به توصیهی والدِز کتاب «گزیده تشابهات» اثر گوته را میخواند و تشابهات زیادی بین قصهی کتاب و زندگی خود میبیند و سعی دارد سرانجام عشق خود را پیشبینی کند. این تشابهات در سراسر کتاب نیز دیده میشوند. حضور سه ماریا و سه کودک همنام دیگر در مراسم دفع چشم زخم. شباهاتهای شخصیتی ماتیلده، ماریا و الِسا که سه شخصیت اصلی داستاناند. السا و ماتیلده هر دو از سر دردی خاص در نیمکره چپ مغز رنج میبرند. همین بیماری را قهرمان زن کتاب «گزیده تشابهات» نیز دارد.
آدلایدا گارسیا مورالس افسانه، اساطیر، تشابهات و نمادها را با ظرافت خاصی به کار میگیرد و با عشق و سکوت و مرگ در میآمیزد و اثری تأثیرگذار و تحسین برانگیز خلق میکند. مورالس با دقتی ویژه شخصیتها را خلق کرده است و با توصیف حال و هوای کوهستان که گویی اشخاص و ساکنان دهکده را بلعیده و در خود فرو برده، فضایی رعب آور و منحصر به فرد میسازد. او توانسته بدون خودنمایی، تلفیقی از سادگی و پیچیدگی را در این رمان نه چندان بلند به تصویر بکشد. خواندن این کتاب مانند خوابی است که جزئیات محوی از آن در خاطرمان مانده اما فضای آن تا مدتها همراهمان است.
«علاوه بر این، آیا در داستان یک عشق و ستیز برای فراموشی، رویا جایی برتر از شب زندهداری ندارد، رویا... که شبهنگام ما را بر آن میدارد تا یاد یار کنیم، به قصد فراموشی و باز نادیدنش؟ پس، تو بازگو هر آنچه خواهی، چون به رویا هر آنچه بینی، به عالم واقع رخ خواهد نمود.» (ص ۱۰۲)