ایران ـ آذین آقاجانی: برخی از صاحبنظران بر این باورند که ترجمه و تدریس کتب فلسفه غرب در دانشگاهها مانعی برای تفکرورزی بومی به شمار میآید؛ اما گروه دیگر با این نظر موافق نیستند که از جمله آنان میتوان دکتر حسین شیخ رضایی را نام برد. ما نیز برای روشنتر شدن این موضوع و همچنین برای اینکه از کم و کیف منابع درسی دانشگاهی آگاه شویم بر آن شدیم تا گفتوگویی با وی داشته باشیم. شیخ رضایی استادیار گروه مطالعات علم در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران است. وی دوره کارشناسی مهندسی برق و کارشناسی ارشد فلسفه علم را در دانشگاه صنعتی شریف گذرانده و دوره دکترای فلسفه علم را در دانشگاه دورهام به پایان برده است. ماحصل گفتوگوی با دکتر حسین شیخ رضایی از نظرتان میگذرد.
جناب دکتر شیخ رضایی؛ از نظر شما منابع درسی رشته فلسفه در دانشگاهها چه کم وکیفی دارند؟ و بهطور مشخصتر منابع درسی «فلسفه علم» چقدر نیاز دانشجویان این رشته را برطرف میکند؟
در کل میتوان گفت که در حال حاضر و بر مبنای آنچه در عمل در نظام آموزش عالی کشور انجام میشود، استادان، محدودیتی در انتخاب منبع و کتاب ندارند و اگر درسهای اصلی رشته فلسفه را در دانشگاه تهران یا شهید بهشتی یا علامه طباطبایی ببینید، در بسیاری موارد ممکن است منابع یکسانی نداشته باشند؛ از این رو درباره اینکه منابع چگونه است نمیتوان کلی قضاوت کرد و باید دید که از چه درسی و در کدام دانشگاه صحبت میشود. به عنوان مثال، در درس «فلسفه علم» که برای بسیاری از دانشجویان مثل دانشجویان فلسفه یا علوم پایه تدریس میشود یا حتی در رشته فلسفه علم که در سطح کارشناسی ارشد دانشجو میگیرد، کتابهایمان نسبتاً خوب هستند چرا که فلسفه علم از جمله دروسی بوده که از ابتدای انقلاب در برنامه درسی گنجانده شده است و به همین دلیل هم متنهای نسبتاً متنوعی برای آن تالیف شده و هم منابعی ترجمه شده وجود دارد؛ اما به محض اینکه از «فلسفه علم» خارج شویم و به دروسی چون «معرفتشناسی» یا «فلسفه ذهن» یا «فلسفه زبان» نگاه کنیم، متوجه میشویم که منابعی که برای این دروس داریم به شدت کم هستند و کیفیتشان بسیار پایینتر از منابع «فلسفه علم» است؛ زیرا علاوه بر اینکه این درسها آنچنان تدریس نمیشوند، بحثهایشان نیز در فضاهای فکری ایران چندان رایج نبوده است و همین سبب شده تا اصطلاحات تخصصی آنها کمتر در زبان فارسی ساخته شود و جا بیفتد.
در بسیاری از دروس، بیشتر جزوه خود استادان مورد استفاده دانشجویان قرار میگیرد؛ آیا این روش درست است؟
بله؛ متأسفانه در اکثر درسها وضع به همینگونه است که روش درست و مقبولی هم نیست. به ندرت میبینیم استادی کتابی را مبنا قرار دهد، اگر هم چنین کاری انجام شود بیشتر در دوره کارشناسی ارشد رایج است و در دوره کارشناسی بسیار کمتر دیده میشود.
وضع ترجمه کتابهای حوزه فلسفه علم را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا از ترجمه مطلوب برخوردارند؟
بستگی به این دارد که چه کتابی را در نظر بگیرید و مترجم آنچه کسی باشد. اگر ترجمه سالهای اخیر را با ترجمههایی که مثلاً ۲۰ سال پیش از آثار پوپر، تاماس کوهن و سایر کسانی که در حوزه فلسفه علم شناخته شدهاند، مقایسه کنیم میبینیم که کیفیت ترجمه بسیار بهتر شده است. در گذشته با وجود اینکه برخی از کتابها مترجمان معروفی هم داشتند، چندان قابل استفاده نبودند؛ اما اکنون کسانی این کتابها را ترجمه میکنند که رشتهشان فلسفه علم است یا با این رشته آشنا هستند؛ این افراد تنها به عنوان یک مترجم عمومی یا به علت علاقه و پیشنهاد ناشر سراغ این کتابها نرفتهاند.
ترجمه کتابهای فلسفه غرب، آیا مانعی برای تفکرورزی بومی میتواند باشد؟
در رشتههای علوم انسانی بویژه رشته فلسفه مقدار زیادی از دانش فلسفی مربوط به دانش تاریخی است؛ شما نمیتوانید فیلسوف خوبی باشید و بگویید که من آخرین نظریهها را میدانم اما افلاطون یا ارسطو را نمیشناسم و این بر خلاف رشتههای مهندسی و علومی است که وابستگی چندانی به تاریخشان ندارند.
از آنجایی که فلسفه در یونان شکل گرفته و در غرب رشد کرده است _گرچه سنتهای دیگر مانند هندی، چینی، ایرانی و اسلامی هم فلسفه داشتهاند و دانستن فلسفه آنان نیز جذاب و لازم است اما شاخه اصلی فلسفه در غرب رشد کرده است_ مطالعه کتابهای ترجمه شده فلسفه غرب به هیچ وجه مانع تفکرورزی ما محسوب نمیشود. بنده معتقدم بدون داشتن ترجمههای خوب ما با استانداردهای تالیف خوب هم آشنا نمیشویم.
شاهد هستیم که در حوزه فلسفه بیشتر از اینکه تالیف داشته باشیم با کتابهای ترجمهای مواجه هستیم؛ به عقیده شما این میتواند برای جامعه علمی آکادمیک ما یک ضعف محسوب شود؟
بله این درست است که تعداد کتب ترجمهای ما در رشته فلسفه قابل توجه است ولی فکر نمیکنم که این یک ضعف باشد، چرا که ترجمه خوب موجب میشود که فلسفه را با استانداردهای جهانیاش درستتر بشناسیم؛ فلسفه با کلیگویی و سر و هم کردن الفاظ و به خطا انداختن مخاطب و شبهعرفان فرق میکند؛ فلسفه «رشته علمی دقیقی» است که «حرفها و استدلالهای دقیقی» در آن زده میشود؛ در یک دورهای نیاز داریم به اینکه بدانیم در کشورهای دیگر چه چیزی تدریس میشود و کتابهای درسی را چگونه مینویسند. البته این موضوع دلیل نمیشود که کسی دست به تالیف نزند. تالیف و ترجمه هر کدام جایگاه خود را دارند و هیچیک نمیتواند جای دیگری را پر کند. اما به بهانه بومیسازی، نادیده گرفتن ترجمه یا بیمقدار دانستن فلسفه غرب به کل اشتباه است و ما را به قهقرا میبرد.